عبد الجليل قزوينى رازى

83

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

محترم مقبول القول باشند و هفتصد غلام ترك « 1 » داشته باشد چه حنيفى « 2 » چه سنّى چه شيعى كه آخر هفتصد ترك همه شيعى نباشند . و مثال آنكه آورده است كه در حقّ بو بكر گازرمن نيز شنيدم از رئيس شيعت و پير سادات سيّد سعيد فخر الدّين شمس الاسلام الحسن « 3 » رحمة اللّه عليه گفت : روزى در پيش مجد الملك بودم در خدمت پدرم حاضر بودم سيّد على علوى رحمة اللّه عليه دو بازرگان غريب درآمدند يكى از حلب و ديگرى از ماوراء النّهر ، ماوراء النّهرى عمر نام و حنيفى « 4 » بود ، و حلبى على نام و شيعى بود ، هر دو بر سلطان مبلغى قرض داشتند مجد الملك بفرمود تا ماوراء النّهرى را كه عمر نام بود از خزانه زر نقد بدادند و على حلبى را حوالت ساختند با شهر ، مردكى فرّاش حاضر بود گفت : خداوند ! عجب نيست عمر را نقد مىدهد و على را نسيه ؟ ! گفت : مىدانم امّا تا جهانيان بدانند كه در پادشاهى و معامله تعصّب روا نباشد . و طرفه نباشد كه من على را حرمت دارم و دوست دارم . و اين معنى از وى پسنديده داشتند . و آنچه اهل تصوّف و علماء سنّت را و حنفيان را مراعات كردى و نعمت دادى و تمكين كردى از آفتاب ظاهرتر است ، و قبّهء حسن على كه عبّاس عبد المطّلب پدر خلفا آنجا مدفون است مجد الملك فرموده است ، و چهار طاق عثمان عفّان ببقيع هم او فرموده است كه هيچ سنّى را حميّت آن نيست كه درش درنهد « 5 » و مجد الملك را شب و روز در مشاهد دعا و ثنا گويند و كشتن و پاره پاره بكردن به روى هيچ عارى نباشد كه خلفا و صلحا و بلكه انبيا و اوليا را و ملوك و وزرا را در جهان بسيارى كشته‌اند چه به جهت دين « 6 » [ و عقيدت ] و چه براى مال و نعمت ، و قبر مجد الملك

--> ( 1 ) - ع ب ث : « بزرگ » . ( 2 ) - ب م ح : « حنفى » . ( 3 ) - ع : « الحسنى » . قوامى رازى قصيدهء غرّائى در مدح سيد فخر الدّين و پدر او سيد شمس الدّين كه هردو رئيس شيعه در رى بوده‌اند سروده و ما در آنجا موارد ذكر او را در همين كتاب نقض ياد كرده‌ايم رجوع شود به ديوان نامبرده ( ص 111 - 116 ) . ( 4 ) - ب م ح : « حنفى » . ( 5 ) - يعنى هيچ سنى همت و حميت نصب در آن را ندارد تا چه رسد ببنايش . ( 6 ) - ع ث ب ح : « دنيا » و تصحيح قياسى است .